خرید بک لینک
خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود از دل میرود... هر روزی که میگذره بیشتر و بیشتر نسبت بهش سرد میشم نه حس دوسداشتنایه حسی که شاید وابستگی باشه...نمیدونمچیزیو که میدونم اینکه نسبت بهش هر روز سرد و سرد تر میشماوایل دلم میخواست ببینمش دلم میخواست باهاش حرف بزنم اما الان دیگه اینطوری نیستم واسه ۲۵ که باز دادگاهی با همه ی وجود آرزو میکنم بازم خودش نیادان شاء الله که جمعه ام واسه پسرمون نیاد دیگه دلم پیشش بودنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود یه تصمیم بزرگ میخواستم یه تصمیمی بگیرم زودتر از اینا اما خب تا حالاش که به تعویق افتاد واسه خاطر پسرم بود اما الان تصمیممو گرفتم من این مدتو خوب فکر کردم بهش شاید این به نفع پسرمم باشه خدایا خودت خیرش کن...خودتم مراقب پسرم باشخودت بهتر از هرکسی شاهدی من واسه این زندگی چقدر تلاش کردم سرپا بمونه اما وقتی نمیشه خب نمیشه دیگه،کاریش نمیشه کرد دیگه+الان که نه،چون نمیتونم ولی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود جمله ی معروف این روزا این روزا چیزی که دارم زیاد میشنوم اینکه...خدا سر چشاتونو گرفته بود؟حیف این دختر نبود؟آخه این کار بود شما کردید؟حیف از این نیست بدبختش کردین؟و...این روزا از همه و هرجا و هرکی این جمله هارو میشنوم حتی از دادگاه،حل اختلاف،کلانتریحتی وقتی تازه عقد کرد بودیم و دوستو آشنا عکسشو خواستن،عکس العملشون میخورد تو ذوقم ولی همه اش پیش خودم میگفتم عیب نداره مهم نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود قطعا من لایق بهترین هام پس هیچ دلیلی وجود نداره که چون ۴ سال عمرمو گذاشتم نابود بشه باقیشم حتما باید همینطور تباه بگذر هر آدمی یه موقعی یه جایی با یه کاری ممکن گند بزنه به زندگیش اما اگه اشتباه کرد دلیل نمیشه که همه ی عمرشو بخواد تاوان اون اشتباهو پس بده من تلاشمو کردم بخاطر پسرم که روز آینده اگه ازم پرسید چرا بتونم بهش جوابی بدم اما تلاش یه طرفه بی فایده ترین کار ممکن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود آرزویی که امید دارم یه روزی محقق بشه اینکه هم پولشو داشته باشم هم آزادی عملشو بتونم برم بهزیستی پیش بچه هایی که مث گل تشنه ی محبتندلم میخواد برم پیششون بتونم خوشحالشون کنم بتونم پا به پاشون وقتی بغلشون کردم اشک بریزم تا آروم شن،باهاشون بگم بخندم بازی کنم و مهم تر از همه‌بتونم آرزوهای هرچند کوچیکشونو برآورده کنمای خدا...یعنی میشه یه روزی به این آرزوم برسم؟!!!! ♥ جمعه چهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

یه زندونی از زندان خونگیصفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود ممکنه یه وقتی توی زندگیت یه مسیر قشنگیو به اشتباه انتخاب کنی...به امید اینکه این مسیر خیلی و قشنگ و تهش یه بهشت کوچیک خداسوقتی توی این مسیر پا میذاری یکم که جلو میری یهو به خودت میایو میبینی...ای دل غافل...چه کاری کردم!!!این چه مسیری بود اومدم!!!قشنگ ها...اما...اما...قشنگیشم سراب همون آدم تشنه ای که تو بیابون هرچی دنبالش میره بهش نمیرسهمیدونی اشتباه ها اما خب یه چیزی یا بهتر بگم یه حسی نمیذاره با اینکه میدوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود گند خورد به تصوراتم همیشه تصورم این بود که یه زندگی عاشقونه خواهم داشت اما همین که عقد کردیم فهمیدم همه ی تصوراتم انگار بمب خورد وسطشو همه مث حباب آب ترکیدنولی باز چون( به چه دلیل؟نمیدونم)دوسش داشتم وایسادم خواهش کرد قول داد گریه کرد،منم اعتماد کردم خودمو زندگیو سرنوشتمو دستش سپردم اما حالا جز آه...چیزی نصیبم نشد از این زندگی موندم بخاطرش بخاطرم تلاش کنمو کنارهم همه چیوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود من فقط... آرامشو امنیت میخواستم ازشکسی که باید آدم امن زندگیم میبود و نبود کسی که باید کنارش آرامش میداشتمو نداشتممن یه زنم و ناز کردن ذاتی منه اما اون هیچوقت نازکشم نبود لعنتی تویی که باید بهترین آدم زندگیم میشدیاین روزا بزرگترین دردمیاز این روزا از تو از خودم بدم میادچرا همه چی تموم نمیشه و من برگردم پیش همون خدایی که هوامو نداره شاید اینجا رو زمین که فراموشم کرد اما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود پست آخر روزی که اینجارو ساختمو آغاز کردم به نوشتندختر مجردی بودم با سختیای خاص خودم اما خب یه امیدی داشتم،یه آرزوهایی و راهی که فکر میکردم شاید تهش خوشبختی منتظرم نشستهسنتی ازدواج کردم ولی خب فکر میکردم مث خیلی از خیلیا عشقی به وجود میاد و روزای خوب منم داره از راه میرسهعقد کردیمو تصورم از دنیا رنگا رنگم تیره و تار شد خورد شدم شکستم داغون شدماما...اما وایسادم تا تلاش کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خسته از دنیای آدمها یه زندونی از زندان خونگی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | دانلود افکار مزاحم بعد این همه سالو این افکار مزاحمبلاخره اون‌ روز کذایی اجراش کردم اما خب ناموفق شد و خیلی زود رسیدن بالا سرم و دو روز بیمارستان بستری شدماما الان بخوام بگم...اشتباه کردم...پشیمون شدم و خداروشکر میکنم که فرصت دوباره بهم داد اون لحظه فقط به حجم خستگیو زخمای مهلک دلو قلبم فکر میکردماما الان تنها فکرم پسر بیگناهم که این وسط خیلی اذیت شد و همچنانم داره میشهمن اون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خااااااک تو سر اون دختری که تا دستش تو جیبش نرفته ازدواج میکنه

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 17:59

حسی که شدیدا ازش بدم میاد و متنفرم

اما این روزا درگیرشم

و این خییییلی بد....

♥ چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 8:31 توسط ðx9fx8c¹پرنده ی بی پرðx9fx8c¹

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 17:59

دیروز باهاش یه دعوای حسابی کردم اما خب راستش خودمم مقصر بودم

برچسب: نویسنده: یوسف توکلی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 17:59

صفحه بندی